این روزها در دنیای مجازی یکی از بحث های داغ، بحث قصاص آن جوان نابکار اسیدپاش است. و بسیارند جوانان پاک دل و ایده آل گرایی که دم از نهی خشونت می زنند و منع می کنند آمنه را از قصاص. عده ای واقعا مخالف خشونتند و جامعه آرمانی را آنی می بینند که هیچ کس به دیگری بدی نکند و اگر هم کرد، قربانی ببخشد و هر چه می کند، مقابله به مثل نکند! عده دیگر مشکلشان با دین است و چون دستور قصاص در دین آمده، به تبع آنکه می خواهند سر به تن دین نباشد، هر آن چه را که دین می گوید مزخرف می پندارند و با آن مخالفند!
درباره اینکه چرا آمنه باید ببخشد و چرا قصاص درست نیست مقالات زیادی نوشته شده، که یکی اش رو اینجا می تونید ببینید. از زبان سنگین مقاله که بگذریم (که بعضی وقت ها فکر می کنم نیت نویسنده ها از سنگین نوشتن این است که بگویند که من می فهمم و شما نمی فهمید و خلاصه که حرف نزنید)، این مقاله سه قسمت داره. در قسمت اول سعی شده این خشونت صورت گرفته را به ناموس پرستی ایرانیان ربط بده و اون رو امری مذموم بدونه. ضمن اینکه ناموس پرستی افراطی که منجر به خشونت بشه از طرف من مذموم دونسته میشه، ولی این مورد خاص ربطی به ناموس پرستی نداره، چه اینکه این خانوم هنوز ناموس اون آقا نبوده!
در قسمت دوم، نتیجه گیری نویسنده این است که با قصاص کردن، جامعه سعی در نادیده گرفتن نقش خودش در اتفاقی که رخ داده داره و به جای درست کردن بخشی از قضیه که تقصیر اجتماع است، با فرافکنی و انداختن کل تفصیر برگردن مجرم، قصد داره از از زیر بار تصحیح اشتباهات خودش فرار کنه. ضمن اینکه ممکنه این نتیجه گیری درست باشه، ولی به نظر من قصاص رو زیر سوال نمی بره! به طور خلاصه مشکلات جامعه رو می تونم توی دو مورد اینطور دسته بندی کنم که:
1- جامعه ما، در ظاهر جامعه ای است مرد سالار، با قوانینی به نسبت نا متعادل و نابرابر. بودن در چنین جامعه ای باعث میشه تا یک مرد در شرایط نامتعادل احساسی به خودش اجازه دهد که به پاشیدن اسید به صورت زن مورد علاقه خودش! فکر کند! این تفکر رو جامعه القا کرده که زن، شهروند درجه دو است، و مرد می تونه برای اون تصمیم بگیره (همه چیز این نیست ولی این هم بخشی اش هست). البته این تفکر به مرور زمان داره تغییر می کنه.
2- جامعه ما، جامعه ای است با نظام قضایی ناسالم که در یک کلام بیشتر طرف مجرم است تا قربانی. نظامی که در بسیاری موارد مجرم رو به سزای جرمش نمی رسونه یا سزای داده شده متناسب با جرم انجام شده نیست. برای باز کردن مطلب می تونم در مورد زیاد شدن آمار تجاوز توی جامعه صحبت کنم. یکی از مهم ترین دلایل زیاد شدن این آمار به این دلیل است که در بسیاری از موارد فرد قربانی به خاطر حفظ آبرو شکایت نمی کنه، در معدود موارد شکایت، در بسیاری از موارد خانواده قربانی به خاطر تهدید های اطرافیان مجرم دست از شکایت خودشون می کشن، و در معدود موارد باقی مونده، مجرم بعد از گذروندن زمان محدودی در زندان عفو میشه یا به هر ترتیب از زندان خارج میشه. و این در شرایطی است که در تمام این مراحل، اسم مجرم جایی بیان نمیشه و به عبارتی آبروی مجرم محفوظ است و بی آبرویی برای قربانی است. در چنین شرایطی، با کمی چاشنی طنز، به نظر من اگه کسی به فکر تجاوز کردن نیافته تعجب داره! اینکه چه حکمی برای یک متجاوز باید صادر بشه واقعا جای بحث داره، ولی می تونم بگم کشور های دیگه که در اونها روابط آزاد جنسی وجود داره و مجازات هایی مثل زندان یا بی آبرو کردن رو برای مجرم استعمال می کنند، هنوز نتونستن بر این مساله غلبه کنند. نظر شخصی من این است که در خیلی از موارد، شدت دادن به حکم (حتی در حد حکم اعدام، چون در این مورد خاص قصاص خیلی معنایی نداره
)، می تواند بازدارنده باشد. و البته طبیعتا شدت مجازات نباید تنها رویکرد باشد و راه های دیگه برای پیشگیری از جنایت هم باید پیگیری بشود.
اگر برگردیم به بحث اصلی که در مورد اسیدپاشی بود، همین مساله قابل بحث است. با فرض اینکه تمامی موارد اسید پاشی منجر به شکایت و زندانی شدن مجرم بشه، و با فرض اینکه در تمامی موارد حکم حبس ابد به مجرم داده بشه، و با فرض اینکه در تمامی موارد حکم حبس ابد واقعا حبس ابد باشه و بعد از چند سال عفو رهبری و زیرسبیلی و … نداشته باشد! که مسلما هرگز این طور نیست، اما هم چنان کیفر داده شده نه تناسبی با جرم انجام شده و نابود شدن زندگی قربانی دارد و نه اثر بازدارندگی اش به اندازه کافی است. که اگر بود، آمار اسیدپاشی ادامه دار نمیشد. ادعای آمنه این بوده است که در مدت زمانی که پیگیر حکم قصاص بوده است و مساله رسانه ای شده بود، آمار این جنایت کاهش پیدا کرده بود و این ادعا منطقی به نظر می رسد. به عنوان یه نفر که ممکن است روزی نقش اسیدپاش را داشته باشم، مطمئنا اگر بدانم که نتیجه این کار نه تنها بدبخت کردن طرف که تکرار شدن عین اون اتفاق برای خودم است، احتمالا در تصمیمم تجدید نظر کنم!
به طور کلی همواره یکی از اهرم هایی که در دست جامعه است برای پیشگیری از یک جرم، بیشتر کردن هزینه انجام آن جرم است. همانطور که با زیادتر شدن جریمه های رانندگی از میزان تحلفات کمتر شد. وقتی هزینه زندان جلوگیری کننده نیست، که نیست، قصاص می تونه گام بعدی باشه. با توجه به شرایط جامعه، احساس می کنم که الان به این شدت عمل نیاز داریم.
در قسمت سوم از مقاله فوق الذکر، حرف از زیاد شدن خشونت، و از بین رفتن اخلاق است… شاید جامعه ایده آل آنی باشد که در آن هیچ جرم و جنایتی نباشد؛ نه مجرمی باشد و نه قصاصی، ولی عجالتا تا رسیدن به آن جامعه ایده آل فرسنگ ها فاصله است و برای بند شدن سنگ ها روی سنگ ها، چشم را باید در برابر چشم گرفت. در دین داریم که در گذشت لذتی است که در قصاص نیست، ولی اگر کسی خواست قصاص کند، حرف از مرگ اخلاق زدن حماقت است. اخلاق آن زمانی مرد که آن مردک اسید را بر صورت این بیچاره پاشید، نه این زمان که قربانی در پی گرفتن حکم قصاص سالیان سال از پله های دادگستری بالا و پایین رفته است.
در انتها، هدف از این مقاله ارائه قصاص به عنوان بهترین روش نیست، اما عقیده دارم که در برخی موارد، من جمله این مورد، قصاص بهتر از حبس ابد است. جز این، اینکه در تمامی بحث های این روز ها، قصاص کوبیده میشود بدون اینکه جایگزینی ارائه بشود و در صورت ارائه در مورد علت بهتر بودن آن جایگزین (مثلا حبس ابد) صحبت شود.
و خنده ام می گیرد از دوستان به اصطلاح با فرهنگ و متمدنی که می گویند: «وقتی در همین دوستان تحصیلکرده خودمان فلان تعداد موافق قصاص پیدا می شوند، این نشان دهنده این است که ما فرسنگ ها با تمدن فاصله داریم» یا دیگری که می گوید «ما و تمام کشور های متمدن عقیده داریم که…»! انگار که تمدن یعنی حرفی که او میزند و هر کس مخالف من است بی تمدن است! در وهله اول تمدن یعنی در کنار هم زندگی کردن و اختلاف ها را پذیرفتن. این رفتار دوستان هر چه که هست، تمدن نیست!
آمنه جان، اسید را بریز، دستت هم نلرزد! باشد که استواری اکنون دست تو، باعث لرزش دستان گنه کاری باشد که در روزی که امیدوارم هیچ وقت نیاید، بخواهند بر صورت یک مظلوم اسید بپاشند…
دستهبندیشده در: Uncategorized | 2 دیدگاه »